یک آرزو دارم اون هم نبودنم در این دنیاست

ما خود شکسته ایم چه باشد شکست ما

گر وا نمی کنی گره ای خود گره مباش

تمام

جان

انسان،

وهم

زندگی

Goodbye my love goodbye

برای باور بودن
جایی باید باشه شاید
برای لمس تن عشق
کسی باید باشه باید

که سر خستگیاتو
به روی سینه بگیره
برای دلواپسی هات
واسه سادگیت بمیره

حرف تنهایی قدیمی
اما تلخ و سینه سوزه
اولین و آخرین حرف
حرف هر روز و هنوزه

تنهایی شاید یه راهه
راهیه تا بی نهایت
قصه ی همیشه تکرار
هجرت و هجرت و هجرت

اما تو این راه که همراه
جز هجوم خار و خس نیست
کسی شاید باشه شاید
کسی که دستاش قفس نیس

وقتی دلگیری و تنها / غربت تمام دنیا …

یک انفرادی بزرگ …

کلامی نمی یابم برای بیان میزان ناراحتی ام فقط حس می کنم کوه سنگینی روی سینه ام فشار میاره و نفسم به شماره می افته …

« نوشته‌های قدیمی‌تر